جعفر شهرى باف

367

طهران قديم ( فارسى )

رهگذر مىدانستند تا واقعه‌يى كه ذكرش خواهد آمد اتفاق افتاد و نامش در دهانها افتاد تا بعدها كه احداث خيابان و ميدان در آن شده امروز كه فقط نامى از آن مىباشد . در يكى از روزها ناگهان غوغايى برخاست كه وهابيهاى حجاز ، قبور ائمهء بقيع را خراب و با خاك يكسان نموده به خراب كردن قبر پيغمبر پرداخته‌اند ! اين خبر را گفته شد كه تلگراف عراق از عتبات داده است و در يكى دو ساعت شهر يك پارچه شور و ولوله گشته عزا و ماتم همه جا را فرا گرفته بازارها و دكاكين تعطيل و مساجد و تكايا و امامزاده‌ها سياه‌پوش شده ، دسته‌هاى عزادار و سينه زن با نوحه‌هاى : شد خراب و ويران ، مضجع پيمبر * از جفاى عدوان ، بام و باره يكسر داد از اين مصيبت ! . . . در كوچه‌ها و بازارها به راه افتاده ، فرياد « وا دينا ! وا محمدا ! » كشيدند و مردم دسته دسته جهت چاره‌جويى و كسب تكليف روانهء خانهء علما گرديدند و قرار بر اين شد مردم شهر در بيابان فيشر آباد جمع شوند تا حاج ميرزا عبد اللّه واعظ آمده در آن باره نظر علما را اطلاع بدهد . روز موعود فرا رسيد و مردم جمله جمله و گروه گروه به فيشر آباد رو آورده ؛ حاجى ميرزا عبد اللّه هم ، همراه عده‌اى كه همگى كفن به تن كرده شال عزا از گردن آويخته بودند حضور يافته ، از چهارپايهء بلندى كه براى اين كار ، آماده شده بود بالا رفت و پس از گريهء مفصلى كه از مقدمهء سخن خود گرفته بيابان را از ضجه و شيون پر ساخته شرح كشافى از اعمال وهابيهاى كافر به زبان آورده جمعيت را آماده نمود گفت : يكى از شرايط ديندارى آن است كه اگر امر چنين مقرر شود كه صدها هزار جان در تلف هلاك و دمار قرار گيرد تا جان امامى بسلامت بماند ، بر مؤمنين است كه جانهاى خود بىمضايقه نثار امام بكنند و اگر حكم بر اين رود كه صدها هزار جان امام در معرض فنا قرار بگيرد تا جان پيغمبرى در امان بماند بر همهء آنها لازم است تا جانهاى خود را به راه سلامت پيغمبر بدهند و هر آينه موجب شود تا صدها هزار پيغمبر نابود شوند تا دين خدا بماند بايد تن به نابودى سپرده